سفارش تبلیغ
صبا
شهید گمنامی که در خواب هویتش را به دخترش نشان داد

گزارش تسنیم از پایان فراق 31 ساله خانواده نیشابوری

شهید گمنامی که در خواب هویتش را به دخترش نشان داد

خبرگزاری تسنیم: پنج‌شنبه گذشته در منطقه دررود نیشابور شاهد اتفاقی بودم که بسیاری آن را معجزه دهه کرامت به فرزندان سادات خانواده‌ای چشم انتظار می‌دانند.

 

«انتظار» واژه غریبی است اما هستند کسانی که سال‌ها با این واژه خو گرفته‌اند مادران و همسرانی که با هر طلوع خورشید مقابل در خانه را به نیت بازگشتن فرزندشان آب و جارو می‌کنند؛ هنوز هستند مادرانی که با قاب عکس فرزندانشان زندگی می‌کنند و کودکانی که امروز بزرگ شده‌اند و به یاد پدرانشان سنگ قبر شهیدان گمنام را هر روز شست و شو می‌دهند و با حضور در کنار شهدای گمنام انتظار چندین ساله شان را تسکین می‌دهند.

هنوز هستند مادرانی که با هر بار شنیدن صدای زنگ سراسیمه می‌شوند، انتظار آنها زیاد نیست، به یک پلاک و چند تکه استخوان هم بسنده می‌کنند همین که بدانند فرزندشان، همسرشان، پدرشان در کنارشان آرام گرفته برایشان کافی است انتظار واژه سخت و غریبی سخت است و تنها آن را می‌توان در چشمان مادران و همسران و فرزندان شهدای گمنام پیدا کرد.

روز 5 شنبه گذشته در منطقه درود نیشابور شاهد اتفاقی بودم که بسیاری آن را معجزه دهه کرامت به فرزندان سادات خانواده ای چشم انتظار می‌دانند خانواده‌ای که پس از 31 سال هنوز چشم امید به بازگشت شهیدشان داشتند و پس از 31 سال این فراق با حضور خانواده دررودی بر سر مزار شهیدشان به پایان رسید.

شهید گمنامی که در روستای محل زندگیش آرام گرفت

روز 5شنبه اعلام شد هویت یکی از شهدای گمنام دفاع مقدس که سال گذشته در درود نیشابور به خاکر سپرده شده است از طریق آزمایش DNA مشخص شده خبر خوشحال کننده‌ای بود، به ویژه وقتی فهمیدم این شهید گمنام در یکی از روستاهای نیشابور است با حضور در روستای دررود نیشابور متوجه شدیم این شهید گمنام، شهید سید علی اکبر حسینی فرزند سید ابراهیم است که نهم اسفند ماه 62 در عملیات بدر شهید شده و سال گذشته به همراه یکی دیگر از شهدای گمنام در روستای دررود نیشابور آرامیده است.

وارد روستای دررود و منزل شهید سید علی‌اکبر حسینی شدیم، مسئولان شهر نیشابور و خانواده و بستگان شهید همه به دیدن همسر شهید رفته بودند تا به انتظار 31 ساله این زن پایان بدهند بنا بود سمیه دختر شهید که وابستگی عجیبی به پدرش داشت با این خبر مادرش را خوشحال کند و سرانجام این انتظار با جمله پدرم آمده است به پایان رسید ...

اشک شوق و فریاد خوشحالی در منزل شهید سید علی اکبر حسینی به پاشد شهیدی که در سن 23 سالگی به عنوان نیروی بسیجی لشگر 5نصر از نیشابور اعزام شده بود و چهارم خرداد سال 93 همزمان با روز شهادت امام موسی بن جعفر(ع) در شهر درود یعنی همان شهر محل سکونت خانواده تدفین شده بود و امروز دیگر خانواده حسینی به یاد شهیدشان بر سنگ مزار این شهید گمنام آب نمی‌ریزند بلکه می‌دانند آن شهید گمنام از امروز متعلق به خودشان است.

به‌همراه خانواده شهید حسینی، مسئولان نیشابور، اصحاب رسانه و بستگان و مردم دررود نیشابور به پارک شهدای گمنام درود رفتیم کوهی که برفراز آن پرچم «یا مهدی ادرکنی» قرار داشت و پیکر دو شهید گمنام ....

حالا دیگر یکی از شهدای گمنام به آغوش خانواده‌اش بازگشت و به این فراق و چشم انتظاری 31 ساله پایان داد شهیدی که دوست نداشت خانواده‌اش بیشتر از این اذیت شوند و از طرفی دوست نداشت همرزم شهیدش را تنها بگذارد به همین دلیل به نیشابور آمد تا هم در کنار خانواده‌اش باشد و هم در کنار همرزم شهیدش که گمنام مانده است.

خوابی که دختر شهید را به آغوش پدرش رساند

سمیه تنها دختر شهید سید علی‌اکبر حسینی در کنار مزار پدرش آرام نشسته است و گویی با پدرش خلوت کرده‌ و حرف‌هایی از جنس پدر و دختری می‌زنند حرف‌هایی که سال‌ها در سینه دخترک جوان برای چنین روزی مانده است.

با سمیه که همکلام می‌شوم از خوابی که سال گذشته دیده است تعریف می‌کند و می‌گوید: سال گذشته چند روز قبل از اینکه شهدای گمنام را به درود نیشابور بیاورند خواب دیدم در یک حسینیه خیلی بزرگ تابوت دو شهید گذاشته‌اند و یکی از تابوت‌هایی که رو به قبله بود را نشانم دادند و گفتند این تابوت روبه قبله پدر شماست در همان حال گفتم این که اسمی ندارد نزدیک تر که رفتم روی تابوت با خط خوش نوشته شده بود شهید سیدعلی اکبر حسینی؛ با مادرم تماس گرفتم و گفتم دررود خبری است و آنجا بود که فهمیدم قرار است دو شهید گمنام در درود به خاک سپرده شوند.

وی ادامه می‌دهد: چهارم خرداد ماه سال 93 روز شهادت امام موسی بن جعفر (ع) پیکر دو شهید گمنام دفاع مقدس وارد روستای دررود شد خیلی بی تاب بودم هر چه گفتم این شهید پدر من است کسی باور نکرد و می‌گفتند به خواب که اعتباری نیست، نمی‌شود تنها به یک خواب بسنده کرد.

هنوز صحنه‌ای را که روی تابوت نوشته شده بود علی اکبر به یاد دارم از آن زمان هر وقت به دررود می‌آمدم ساعت‌ها بر مزار این شهید گمنام اشک می‌ریختم چون به دلم برات شده بود که این شهید پدر من است، همه می‌گفتند خودت را اذیت می‌کنی. می‌گفتم بهرحال این شهید هم گمنام است و خانواده‌ای ندارد من بجای خانواده‌اش به دیدارش می‌آیم و در این یک سال با این شهید به اندازه‌ای خو گرفتم  که به این باور رسیدم پدرم است.

دختر شهید سید علی اکبر حسینی در حالی که چشمانش پر از اشک است و مدام آنها را با دستانش پاک می‌کند می‌گوید: در تمام این سالها تنها دو بار خواب پدر را دیدم یک بار زمانی که تنها 6 سال داشتم و دیدم درب حیاط در می‌زنند؛ در را باز کردم دیدم کسی نیست، دیدم یک نفر جلوی من زانو زد نگاه که کردم پدر بود که مرا در آغوش گرفت.

سال گذشته که دوباره خواب پدر را دیدم اما کسی باور نمی‌کرد این شهید، پدر من باشد پس از آزمایشات هر روز منتظر خبر خوش بودم یک شب دیگر پدر به خوابم آمد و گفت من از این بالا مراقبت هستم این بار مطمئن‌تر شدم و به همسرم گفتم من مطمئنم که این شهید پدرم هست.

آخرین باری که رفت، به دلم الهام شده بود که بر نمی‌گردد

همسر شهید سید علی اکبر حسینی می‌گوید: بعد از خواب دخترم حال و هوای عجیبی به همه ما دست داد تا جایی که هر روز منتظر خوش خبری بودیم و امروز آرزوی دیرینه من و فرزندانم برآورده شد.

وی می‌افزاید: در تمام این سال‌ها در تنهایی هایم به یاد علی اکبر و خاطراتی که داشتیم گریه می‌کردم و امروز شاهد خبر خوشی بودم که امیدوارم طعم آن را تمام خانواده شهدای گمنام بچشند. به شهیدم تبریک می‌گویم که بعد از 31 سال به شهر خودش برگشته و از این اتفاق خیلی خوشحالم.

همسر شهید حسینی با اشاره به اینکه همسرش سال 63 در جزیره مجنون به شهادت رسیده است اظهار می‌کند: من و علی اکبر تنها سه سال و نیم با هم زندگی کردیم که حاصل آن یک پسر و دختر است اما این چندسال برای من به اندازه هزاران سال ارزش داشت.

سربازی‌اش را در کردستان بود و 5 ماه بعد مجدد به جزیره مجنون رفت آخرین باری که به جبهه رفت، پسرم محمد مهدی 4ساله و دخترم سمیه 5 ماهه بود.

هیچ وقت آخرین دفعه‌ای را که می‌خواست به جبهه برود فراموش نمی‌کنم؛ هوا که روشن شد رفت و دیگر برنگشت انگار به هر دو نفرمان الهام شده بود که دیدار مجددی وجود ندارد و عید نوروز همان سال 63 خبر مفقود شدن علی اکبر را برایم آوردند.

شهیدی که همه خوابش را دیدند

داماد شهید علی اکبر حسینی نیز می‌‌گوید: روزی که شهدای گمنام را به دررود آوردند در مسجد جامع درخواست کردیم با توجه به خوابی که همسرم دیده عکس پدرش در کنار تابوت شهدای گمنام باشد پس از مراسم یکی از بانوانی که از مشهد آمده بود گفت شب قبل یکی از شهدای گمنام مرا در خواب دیده و همین موضوع سبب شده او به دررود بیاید عکس شهید علی اکبر حسینی را که می‌بیند می‌گوید من همین شهید را در خواب دیدم.

رابطه پدر و فرزندی 100 درصد تایید شده است

نماینده کمیته جستجوی مفقودین نیروهای مسلح خراسان رضوی در حاشیه دیدار خانواده شهید علی اکبر حسینی با شهیدشان در گلزار شهدای دررود گفت: سال گذشته بعد از مراجعه خانواده شهید براساس الهام قلبی در خواب از سوی شهید، این خانواده جهت انجام آزمایش «دی.ان.ای» به ستاد معراج شهدای مرکز معرفی شدند و طی اعلام مرکز تحقیقات ژنتیک انسانی نمونه گیری که از همسر و دختر شهید به نام سمیه سادات حسینی انجام شد و با تطبیق نمونه‌ها رابطه پدر و فرزند به صورت 100 درصد تایید شد.

محمد احراری اظهار داشت: بعد از اعلام مرکز تحقیقات ژنتیک انسانی به ستاد معراج شهدای مرکز بر اساس نمونه گیری‌هایی که از شهدای گمنام تدفین شده و تطبیق آنها روشن شد شهیدی که در دررود یعنی همان شهر محل سکونت خانواده تدفین شده شهید علی اکبر حسینی است و شهدا با این رخداد طیب بودن خود را بار دیگر به ما نشان دادند و این چیزی جز اعجاز نخواهد بود.

وی تصریح کرد: مدتی به دنبال تدفین شهدای گمنام در استان خراسان رضوی بودیم اما اعلام شد طبق دستور مقام معظم رهبری مبنای بر این است که شهدای گمنامی که تفحص می‌شوند براساس یگان و استانی که هستند در همان استان تشییع و به‌خاک سپرده می‌شوند و درایت مسئولان این بوده تا خانواده‌ها از نگرانی درآیند و حتی اگر عزیزانشان هم دفن شده باشند آنها را شناسایی کنیم.

گزارش از مرجان شریعت

http://www.tasnimnews.com/Home/Single/835469
گزارش تسنیم از پایان فراق 31 ساله خانواده نیشابوری
شهید گمنامی که در خواب هویتش را به دخترش نشان داد



[ یکشنبه 94/6/1 ] [ 11:46 صبح ] [ مرجان ] نظر
\کاظم اخوان\؛ شاهکار گمنام عکاسی در جنگ تحمیلی

"به بهانه روز جهانی عکاسی"

"کاظم اخوان"؛ شاهکار گمنام عکاسی در جنگ تحمیلی

شاید بارها به یاد خاطرات گذشته آلبوم عکس‌های قدیمی رو مرور کنیم لذت لحظات خاطره انگیزی که تنها یک بار به ثبت رسیده‌اند و تکرار نمی‌شوند.

 شاید بارها به یاد خاطرات گذشته آلبوم عکس‌های قدیمی رو مرور کنیم لذت لحظات خاطره انگیزی که تنها یک بار به ثبت رسیده‌اند و تکرار نمی‌شوند اما با وجود اینکه سال‌ها از ثبت آنها می‌گذرد و بارها به تماشای آنها نشسته‌ایم اما هیچ گاه تاریخ مصرف ندارند و همیشه برای ما تازگی و جذابیت دارند؛ این شگرد حرفه عکاسی است که تنها یک بار ثبت می‌شود اما اگر سالها و قرن‌ها بگذرند باز هم جذابیت دارند و نمی‌توان تاریخ انقضایی برای آن ثبت کرد.

از عکاسی گفتیم؛ حرفه‌ای که از زمان ظهورش تاکنون با دنیا پیش رفته است از دستگاه‌های فتوگراف تا دوربین‌های دیجیتال و سه بعدی اما با وجود پیشرفت‌های فراوانی که در این هنر وجود دارد اما عکاسی در طول تمام سالیان به دنبال یک هدف است و آن ثبت خاطرت، رویدادها و وقایع تلخ و شیرین است.

از عکاس باشی‌های عهد قجر گرفته تا عکاسان حرم و بارگاه، عکاسان هشت سال دفاع مقدس که هم جنگیدند و هم خاطرات را ثبت کردند و امروز عکاسان حرفه‌ای که دنیا را به گونه‌ای دیگر می‌بینند هر چند برخی معتقدند در گذشته هنر عکاسی جذابیت و استرس بیشتری داشته است چرا که عکس‌ها نگاتیوی بود و با اتمام نگاتیو امکان از دست دادن ثبت برخی حوادث و وقایع وجود داشت.

در زمان جنگ تحمیلی که ارتباط رزمندگان گاه ممکن بود چند ماه با شهر و یا حتی با پشت جبهه قطع باشد اما عکاسانی بودند که از جان خود گذشتند تا خاطرات شهدا و جانبازان و جاوید الاثران جنگ را برای ما ثبت کنند.

تماشای آلبوم عکس یکی از جذاب ترین مسائلی برای خانواده شهدا و جانبازان و ایثارگران به یادگار مانده است و امروز همان دور هم نشستن و عکس تماشا کردن نیز خود جزئی از خاطرات محسوب می‌شود به نوعی خاطره‌ای در دل خاطرات تاریخ ....

این مقدمه تنها بهانه‌ای بود برای اینکه بگوییم در تقویم بسیاری از کشورها 18 آگوست مصادف با "28 مرداد ماه"به عنوان روز جهانی عکاسی نامگذاری شده تا بهانه‌ای باشد برای قدردانی از تلاشگرانی که سالیان سال است وقایع، حوادث و خاطرات تلخ و شیرین کودکی، بزرگسالی و پیری ما را ثبت کرده‌اند اما خود کمتر دیده شده‌اند حتی در قلم یک خبرنگار و تیتر درشت یک روزنامه ...

به همین مناسبت خبرنگار تسنیم در مشهد مقدس گفت‌وگویی با شاهرخ سلطان احمدی خواهرزاده کاظم اخوان یکی از عکاسان جنگ که در حال حاضر جاویدالاثر است داشته که در زیر می‌خوانید.

خواهرزاده کاظم اخوان در این رابطه اظهار داشت: کاظم ابتدا به عنوان یک رزمنده در ستاد جنگ‌های نامنظم در کنار شهید چمران حضور داشت شاید برای برخی این سئوال مطرح شود چطور ممکن است یک عکاس آماتور در مدت زمان کوتاهی تبدیل به یکی از پدیده‌های عکاسی جنگ شود و از عکاسان حرفه‌ای عبور کند. کاظم دست پرورده مکتب شهید چمران بود او چنان تحت تعلیمات فکری شهید چمران قرار گرفته بود که ترس برای او معنا نداشت و با ترس بیگانه بود شکوه شخصیت شهید چمران را باید در کسانی دید که او تربیت کرد و کاظم یکی از این افراد بود.

سلطان احمدی افزود: بین تمام هنرها، هیچ هنری خطرپذیرتر از خبرنگاری و عکاسی جنگ  نیست اولین کسی که استعداد شگرف او را در هنر عکاسی  کشف، تشویق و تحسین می‌کند شهید چمران بوده البته تیزهوشی، تیز بینی و پشتکار که لازمه کار عکاسی است در اخوان  بسیار وجود داشت.

وی عنوان کرد: ما در طول تاریخ عکاسی، عکاسان جنگ بسیاری داشته‌ایم اما آنچه باعث تفاوت کاظم با سایر عکاسان می‌شود به لحاظ کمی و کیفی بودن و حضورش به عنوان یک رزمنده شجاع به معنای واقعی است نگاه او تنها نگاه یک عکاس نیست و به عنوان یک رزمنده از منظری متعالی مشاهده گر وقایع بود و همین نگاه عکس‌های او را متفاوت کرده شهامت، شجاعت، جانبازی و ایثار و خودگذشتگی وی بنا بر نظر همرزمانش  یک الگو بود او توانست بدون اسلحه و با دوربین عکاسی اسیر بگیرد برای همین عکس‌های او زنده هستند و با ما سخن می‌گویند.

سلطان احمدی تصریح کرد: کاظم با توجه ویژگی‌هایی که داشت به آن درجه از تعالی روحی رسیده بود که نگاهش به هنر یک نگاه متعالی باشد خیلی از عکس‌های بدیعی که گرفته مانند عکس شهید، عکاسان حرفه‌ای نیز اذعان دارند که این عکس شاهکار عکاسی جنگ است نتیجه تکنیک و شانس نیست چرا که در نبرد همواره پیشتاز بود علاوه بر این زندگی مداوم در جبهه‌های نبرد حق علیه باطل او را به آن درجه از شهود و مکاشفه رسانده بود که بتواند چنین عکسی زیبا را در تاریخ و برای آیندگان ثبت کند این یک اغراق و مبالغه نیست این شهود و مکاشفه بخشی از واقعیت هشت سال دفاع مقدس بود که بسیاری از زوایای آن همچنان ناشناخته مانده است.

خواهر زاده جاویدالاثر کاظم اخوان گفت: نگاه کاظم اخوان بسیار متفاوت بود هرچند درک آن برای ما سخت است اما بخشی از این گنجینه را کاظم به یادگار گذاشته است عکس‌های او جنگی نیست عین جنگ است و متاسفانه باید بگویم قدر آن را نمی دانیم قطعا اگر کاظم در ستاد جنگ‌های نامنظم حضور نداشت امروز ما تصویر لحظات مختلف حضور یکی از اسطوره‌های بزرگ جنگ که حضرت امام او را سردار بزرگ اسلام نامیدند را نداشتیم و نمی‌توانستیم آن را جبران کنیم این هم یکی از رسالت‌هایی بود که کاظم برای خود قائل بود فراتر از عشق و علاقه‌ای که به شهید چمران داشت.

وی اظهار کرد: کاظم پس از ثبت لحظات نبرد سرنوشت ساز فتح خرمشهر در سال 1361 و پس از حمله گسترده رژیم صهیونیستی به لبنان که با حمایت مزدوران داخلی لبنان صورت گرفته بود و در بیروت محاصره و اشغال شده در شرایط پر مخاطره علیرغم مخالفت و بر حذر داشتن دوستانش از عزیمت به لبنان داوطلبانه عازم سفر بی بازگشتی شد و خوب می‌دانست چنین سفری ممکن  است به شهادت و یا اسارت منجر شود.

چنین نیز شد او رسالتش را به عنوان یک خبرنگار و عکاس فراتر از مرزهای داخلی می‌دانست. ظلم، ستم و جنایت در هر نقطه ای از جهان برای انعکاس نیاز به خبرنگاری چون او دارد چرا که نبرد بین حق و باطل تا ظهور منجی بشریت امام زمان (عج) پایانی ندارد.

سلطان احمدی با اشاره به اینکه با گذشت 33سال هنوز خبری از وی به دست ما نرسیده است بیان کرد: علی‌رغم گذشت بیش از سی و سه سال از اسارت کاظم در لبنان سرنوشت وی همچنان در هاله‌ای از ابهام قرار دارد و حتی خبرنگاران ما نیز پیگیر روشن شدن سرنوشت او نیستند از این طرف هم کوتاهی‌های بسیاری می‌شود به عنوان مثال در همین شهر مشهد وقتی در سالگرد شهید صارمی و روز خبرنگار موضوع تقدیر و بزرگداشت از خبرنگاران با حضور استاندار در خبرگزاری جمهوری اسلامی مطرح می‌شود و یا مراسمی که اداره کل ارشاد برگزار می‌کند هیچ اسمی از کاظم اخوان نیست و یا در روز جهانی عکاسی البته اینها از ارزش‌های کاظم کم نمی‌کند او بزرگ است و نیازی به بزرگداشت ندارد نام وعنوان بسیاری در تاریخ ثبت نمی‌شود اما نام او در تاریخ ثبت است.

وی با بیان اینکه پیگیری سرنوشت کاظم در شرایط فرسایشی قرار گرفته که دلایل مختلفی دارد حتی خبرنگاران ما نیز  انگیزه کافی ندارند چون بخشی از جامعه خبری ما نیز گرفتار سیاست زدگی شده‌اند افزود: نگاه سیاسی به سرنوشت کاظم اخوان سبب شده که این پرونده به نتیجه نرسد مگر اینکه اتفاق دیگری بیفتد که خارج از روال فعلی باشد یعنی خارج از دست سیاست‌بازان و جریان خبری و این آزار دهنده است.

خواهر زاده کاظم اخوان عنوان کرد: متاسفانه امروز پیگیری سرنوشت یک خبرنگار به عنوان مطالبه‌ای صنفی مطرح نمی‌شود، در حالی که ابزار آن را در اختیار دارند اما تلاش قابل قبولی از خود نشان نمی‌دهند من از شما می‌پرسم خبرنگاران در این سی و سه سال برای کاظم اخوان چه کرده‌اند البته نباید انتظار معجزه از خبرنگاران داشته باشیم اما سئوال اصلی این است آیا به انداره وسعشان تلاش کرده‌اند باید گفت که ما حتی برای هم صنف خود ارزش کافی قائل نیستیم و نمی‌دانیم که چگونه باید از خبرنگاران با ارزشمان که کارشان سخت و طاقت‌فرسا است دفاع کنیم.

سلطان احمدی گفت: خبرنگاران و عکاسان می‌توانند سیاسی باشند اما سیاست زده نباشد با زبانی ساده و همه فهم و بدون ابهام، ایهام با مردم سخن بگویند. استفاده از زبان روشن و قابل فهم نه تنها هنر که فضیلت به شما می‌رود اگر موضوع اخوان با جدیت خبرنگاران دنبال رمزگشایی می‌شد خیلی زودتر از اینها سرنوشت این پرونده روشن شده بود حتی قبل از اینکه پدر کاظم چشم انتظار از دنیا برود می‌توانستیم به او بگوییم که پسر او در چه وضعیت و حالی قرار دارد.

وی اظهار داشت: خط قرمز عکاسان و خبرنگاران ما باید منافع و امنیت ملی باشد در حالی که این موضوع جنبه امنیت ملی ندارد البته در سه دهه گذشته افراد مرتبط با پرونده همواره سعی شان براین بوده که آن را امنیتی جلوه دهند. این پرونده پس از 33سال که دو دهه آن دست کسانی خارج از دولت بوده و بعد دست به دست شده که بعضی آز آنها به لحاظ شغلی و حرفه‌ای هیچ تجربه‌ای در این زمینه نداشته‌اند باید در مسیر درست پیگیری قرار گیرد و صرفا وزارت خارجه می‌تواند پرونده را به نتیجه برساند اگر بخواهد اما نه به عنوان سیاست اعلامی بلکه به عنوان عملی در دستور کار قرار گیرد.

خواهرزاده کاظم اخوان خاطرنشان کرد: ابهام در سرنوشت کاظم نشان می‌دهد که هنوز اختلافات ادراکی و کارکردی در فضای دیپلماسی حمایت از شهروندان ایرانی در خارج از کشور انعکاس دارد و واقعیت این است که پس از سی وسه سال هنوز نشانه دقیقی برای دستیابی به درک این فضا مشاهده نمی‌شود تا به نتایج عملی مؤثری  منجر شود روند یاد شده گذشته نشان می‌دهد که سیاست وزارت خارجه همواره براساس نشانه‌هایی از شفاف‌سازی سرنوشت کاظم اخوان نبوده است.

گفت‌وگو از مرجان شریعت

http://www.tasnimnews.com/Home/Single/833131
"به بهانه روز جهانی عکاسی"
"کاظم اخوان"؛ شاهکار گمنام عکاسی در
جنگ تحمیلی




[ یکشنبه 94/6/1 ] [ 11:42 صبح ] [ مرجان ] نظر
33سال چشم انتظاری خانواده «کاظم اخوان» خبرنگار مشهدی ربوده شده ت

  به مناسبت روز خبرنگار؛

33 سال چشم‌انتظاری خانواده «کاظم اخوان» خبرنگار مشهدی ربوده شده توسط اسرائیل

خبرگزاری تسنیم: فراموش کرده‌ایم همکار دیگری داریم که سالهاست خانواده‌اش چشم انتظاری او را می‌کشند، همکاری که 33سال است سرنوشتی نامعلوم دارد و ما خبرنگاران مشهدی کمتر از او یاد کرده‌ایم.

  همه ما خبرنگاران، 17 مرداد روز خبرنگار را بهانه‌ای می‌دانیم برای زنده نگه داشتن  یاد و خاطره شهید محمود صارمی، خبرنگاری که در افغانستان به شهادت رسید و از آن پس روز شهادت وی به عنوان روز خبرنگار در تقویم ملی کشور ثبت شد.

اما فراموش کرده‌ایم همکار دیگری داریم که سالهاست خانواده‌اش چشم انتظاری او را می‌کشند، همکاری که 33سال است سرنوشتی نامعلوم دارد و ما خبرنگاران مشهدی کمتر از او یاد کرده‌ایم؛ چه خوب بود در کنار گرامیداشت یاد و خاطره شهید محمود صارمی گوشه چشمی به فداکاری‌های بسیجی وار کاظم اخوان و سرنوشت نامعلوم او نیز می‌داشتیم.

چرا که سرنوشت نامشخص کاظم اخوان خبرنگار و عکاس خبرگزاری ایرنا که 33سال پیش به منظور مستند سازی جنایات رژیم صهیونیستی به همراه 3 دیپلمات دیگر راهی لبنان شد هنوز هم در پاره‌ای از ابهام است و جامعه خبری همچنان به سکوت خود  ادامه داده و این نشان می‌دهد ما خبرنگاران که در همه عرصه ها حضور فعال داریم از خانواده خود فراموش کرده‌ایم.

کاظم اخوان در سال 1338 در شهر مقدس مشهد متولد شد و به دلیل تقارن با میلاد امام کاظم(ع)، خانواده نام کاظم را برای او انتخاب کردند. پدرش خادم بارگاه ملکوتی حضرت امام ‌رضا(ع) بود و خاندان اخوان، این افتخار را داشتند که نسل اندر نسل از خادمان حرم امام رضا(ع) باشند.

کاظم اخوان نیز با عشق به اهل بیت پرورش یافت و تحصیلات خود را در خراسان به پایان رساند.در دوران انقلاب همراه با مردم در پیروزی انقلاب اسلامی نقش داشت و با شروع جنگ تحمیلی به مناطق جنگی رفت و با تشویق شهید چمران در جبهه ها شروع به عکاسی کرد.

در سال 1361 به عنوان خبرنگار عکاس، داوطلبانه به لبنان رفت و در راه ورودی به بیروت به همراه سه دیپلمات دیگر کشورمان توسط حزب تندرو فالانژها (عاملان قتل عام فلسطینیان صبرا و شتیلا) اسیر و به صهیونیست‌ها تحویل داده شد و امروز با گذشت 33 سال از اسارت این چهار دیپلمات، کماکان سرنوشت وی در هاله‌ای از ابهام قرار دارد و خانواده کاظم اخوان با وجود پیگیری‌هایی که در تمام این سال‌ها داشته‌اند همچنان چشم انتظار فرزندشان هستند.

اخوان که روزگاری از مظلومیت ها و حقانیت‌ها خبر و عکس می‌گرفت، امروز خود فریاد مظلومیتی شده تا قلم به دستان، جویای احوالش شوند.

کاظم اخوان با شروع مبارزه مردم در برابر رژیم پهلوی، با آنان همراه و پس از پیروزی انقلاب اسلامی به خدمت برای این مرز و بوم مشغول شد.هنگامی که حزب بعث عراق به ایران حمله کرد، او راهی اهواز شد و با حضور در ستاد جنگ های نامنظم به دفاع از میهن پرداخت.

او در عملیات گوناگون در کنار مبارزه با تجاوزگران، تصویربرداری و عکاسی از رویدادهای جبهه نبرد را نیز ادامه داد
در جبهه‌های جنوب کشور همرزم شهید دکتر مصطفی چمران شد و از همان زمان بود که همکاری خود را با خبرگزاری ایرنا آغاز کرد. خاطرات تصویری فراوانی از ایثار، مقاومت و رشادت آن دوران از دریچه دوربین کاظم اخوان به جا مانده است.

پس از شهادت دکتر چمران، اخوان با روحیه انقلابی و پرتلاش خود و تاثیرپذیری از رفتارهای سردار شهیدش، عازم لبنان شد تا تصاویری از تجاوز و جنایات غاصبان مسجدالاقصی را به ثبت برساند و این آغازی بر سرنوشت جاودانه چهار دیپلمات ربوده شده، کاظم اخوان خبرنگار و عکاس ایرنا، سیدمحسن موسوی کاردار سفارت، حاج احمد متوسلیان وابسته نظامی و تقی رستگار مقـدم کارمند سفارت ایران است.

کاظم در عملیات‌های زیادی حضور داشت و توانست صحنه‌های بدیعی را به ثبت برساند. او به عنوان یک عکاس و خبرنگار مسؤولیت و رسالت سنگین خود را خوب شناخته بود تا پس از پایان جنگ نسل‌ها ببینند و بدانند آن چه را که سال‌ها پیش اتفاق افتاده است.

وی با ثبت تصاویر ایثارها و فداکاریها در برابر دشمن متجاوز، حماسه ها را زنده و پایدار نگه می داشت. آخرین عملیاتی که کاظم در آن شرکت داشت فتح خرمشهر بود و پس از آن همراه سه تن از همرزمان خود به بیروت رفت. زمانی که بیروت در محاصره رژیم اشغالگر قدس بود در همان جا در مسیر طرابلس توسط فالانژها، مزدوران وابسته به اسراییل، ربوده شدند.

روزهای نخست این واقعه اخباری مبنی بر شهادت آنان منتشر شد اما مدرک‌ها و اطلاعات به دست آمده نشان از آن داشت که این افراد در اسارت رژیم صهیونیستی هستند و برپایه شواهد گوناگون، شبه نظامیان فالانژ مسوول این آدم ربایی عنوان شدند.

جمهوری اسلامی ایران سالهاست که برای آزادی دیپلمات‌ها از اسارت رژیم صهیونیستی تلاش و کوشش می‌کند تا به انتظار طولانی خانواده آنان پایان دهد و اما به رغم کوشش فراوان، هنوز وضعیت آنان مشخص نیست.سازمان‏های بین ‏المللی نیز در این زمینه سکوت کردند و هیچگاه خواستار اطلاعات و اسناد روشنی درباره وضعیت دیپلمات‏‌های ایرانی نشدند.

بعد از جنگ تحمیلی کاظم اخوان تصمیم گرفت این بار به جای تفنگ با دوربینش اشغالگران صهیونیست را نشانه برود و با به تصویر کشیدن مقاومت مردم فلسطین و لبنان نقشی در افشای چهره جنایت پیشگان تاریخ بر عهده بگیرد.

اخوان همیشه آمادگی ایثار و خدمت‌های بزرگ را داشت حتی از همان دوران نوجوانی و جوانی که با رژیم پهلوی مبارزه می‌کرد و روحیه بسیجی وار خود را حتی پس از اتمام جنگ تحمیلی حفظ کرد و قطعا اگر امروز هم  از بند اسارت رها شود بازهم دوربین به دست خواهد شد و قلمش را برای دفاع از مسلمانان جهان صرف خواهد کرد.

پدر و مادر کاظم اخوان اینک در قید حیات نیستند و آرزوی دیرینه دیدار مجدد فرزندشان را با خود به سینه خاک بردند همانند مادران و پدران گمنامی که در انتظار بی خبری از فرزندانشان سر بر سجده گذاشتند و دیدار حق را لبیک گفتند.

خانواده دیپلمات‌های ربوده شده در طول سالیان گذشته به نتیجه‌ای نرسیدند و به طور پی در پی بر تشکیل یک کمیته حقیقت یاب تأکید داشتند، اما توجهی به آن نشد.

خانواده دیپلمات‌ها در زمان ریاست جمهوری احمدی نژاد نیز دیداری داشتند و در این ملاقات رئیس جمهور کمیته‌ای را مأمور پیگیری این قضیه کرد تا سرنوشت گروگان‌ها را معلوم کنند. در این کمیته که به سرپرستی سیداحمد موسوی معاون پارلمانی رئیس جمهور تشکیل شد، به پیشنهاد آقای احمدی نژاد دو نفر از نمایندگان خانواده‌ها هم در کمیته حضور داشتند تا اقدامات لازم جهت انجام هماهنگی‌ها و آغاز روند پیگیری اعمال شود.

سید رائد موسوی فرزند سید محسن موسوی و شاهرخ سلطان احمدی خواهرزاده کاظم اخوان به عنوان نماینده چهار خانواده به کمیته پیگیری معرفی شدند تا موجبات آگاهی این خانواده ها از ریز اقدامات انجام شده را فراهم آورند اما تا به امروز هیچ نشانی از سرنوشت این چهار دیپلمات کشورمان نیست.

  به راستی که این گروگان گیری یکی از طولانی ترین گروگان گیری‌های تاریخ است اما براستی چرا سازمان ملل و صلیب سرخ سکوت کرده‌اند و چرا اهالی رسانه و مطبوعات نسبت به سرنوشت این چهار دیپلمات بی توجه شده‌اند؟ و صدها چرای دیگر که بعد از گذشت 33سال همانند سرنوشت 4 دیپلمات ربوده شده بی پاسخ مانده‌اند.

رسانه‌های گروهی ما در طول این سالیان چقدر به این موضوع پرداخته اند و سرنوشت کاظم اخوان را دنبال کرده اند تا حداقل او را به دنیا به عنوان یک خبرنگار ایرانی در بند بشناسانند؟

پدر و مادر کاظم اخوان امروز دیگر درمیان ما نیستند تا بتوان پای درد و دل‌های آنها نشست، تا بتوان غم دوری و چشمان انتظار انان را به تصویر کشید. براستی تا به حال از خود پرسیده ایم چرا تا به امروز در قبال سرنوشت کاظم اخوان و دیگر دیپلمات‌های ربوده شده کوتاهی کرده‌ایم ...

سه دهه از ربوده شدن کاظم اخوان، سردار حاج احمد متوسلیان،تقی رستگار مقدم و سید محسن موسوی توسط نیروهای وابسته به رژیم اشغالگر قدس در لبنان سپری شده است اما جز صدای سکوت جوامع بشری صدای دیگری شنیده نمی‌شود.

گزارش از مرجان شریعت

http://www.tasnimnews.com/Home/Single/821928

تسنیم به مناسبت روز خبرنگار گزارش می‌دهد؛
33 سال چشم‌انتظاری خانواده «کاظم اخوان» خبرنگار مشهدی ربوده شده توسط اسرائیل



[ یکشنبه 94/6/1 ] [ 11:35 صبح ] [ مرجان ] نظر

::

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه